مهدى الهى قمشه اى
35
حكمت عملى ( اخلاق مرتضوى ) ( فارسى )
القاء اوهام و تخيّلات بر مردم زودباور به ادّعاى كرامات دروغ كه عارف به راستى گويد : صوفى نهاد دام و سر حقّه باز كرد * بنياد مكر با فلك حقّهباز كرد تا بالنّتيجه از لذّت حيوانى و شهوت دنيوى كاملا برخوردار گردند و به افسون و فريب جمعى را گرد خود به نام فقر و درويشى و ارشاد جمع كرده و دكّانى از آيات و اخبار عرفانى و گفتار نظم و نثر بزرگان حكماء و علماى ربّانى باز كنند و حرف مردان خدا را بدزدند براى متاع دكّان خود ، چنان كه عارف قيّومى ملاى رومى فرمايد : چند دزدى حرف مردان خدا * تا فروشى و ستانى مرحبا و آه و نالههاى شيطانى و نفسهاى سرد بىحقيقت كشيدن و خلسه و رعشهء ريا و خودنمايى براى آنكه در دلهاى مردم ساده دل جاى گرفته و از دنياى آن بهره گيرند و بر آنها به افسون و نيرنگ ذكر قلبى و سخنان ذوقى القاء كنند و از آخرت و مقامات اولياء و مراتب سعادت روحانى سخن گويند و خودشان جز سعادت مادّى و لذّات فانى بدن دنيوى به جايى معتقد نباشند . دائم به فكر آن كه ثروتمندى را به دام آرند و از مال او و ارادت او تمتّع و اعتبارى يابند و در مريدان هيچ تأثير كمال نفس و صفاى روح و خداشناسى و تقوى نداشته بلكه تنها به رعونت و خودپسندى و رياكارى و كبر و نخوت آنها بيفزايند و مردم را از استعداد فكرى توحيد و شوق ذاتى معرفة اللّه خارج كرده به وادى ضلالت و راه ريا و سمعت كشند و اين گونه صوفى در هردور بسيار بوده و هستند ؛ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ ، گر اين است معنى صوفى صد نفرين حق بر اين مردم باد كه بدنامكننده نكونامان عالمند و از حديث حضرت على عليه السّلام در اصول كافى در بيان تقسيم علماء به علماى حقيقى متّقى خدا پرست مخالف هواى نفس كه هادى و خير خواه و خدمتگزاران معنوى خلقند ، و ديگر علماى ظاهرى مدعى رياكار و مجادل و رياستطلب و طلب جاه و جلال دنيوى كه مضلّ و گمراهكننده مردماند اين دو معنى را كه در تصوّف گفتيم به خوبى توان دريافت . جعلنا اللّه من العلماء